تو همون ستاره هستی
تو شب دلواپسی هام
تو همون موج مسافر
توی عمق بی کسی هام
تو همون فرشته ی نجابت
تکیه گاه خستگی هام
تو همون طلوع سرخی
آخر شکستگی هام
تو همون اوج امیدی
توی لحظه های زیبا
واسه مجنون تو یه لیلا
تو همون بطن عبوری
توی جاده های مهتاب
تو همون مرحم دردی
واسه ی قلبای بی تاب
من همون یه دشت تنها
زیر رگبار مصیبت
تو همون عاشق خسته
خفته در یه جای خلوت
من همون گریه ی پنهون
روی گونه های لرزون
تو همون خنده زیبا
روی شونه های بارون...

من با عشق آشنا شدم
و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟
هنگامی دستم را دراز کردم
که دستی نبود.
هنگامی لب به زمزمه گشودم ،
که مخاطبی نداشتم.
و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،
که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....!
خدايا !
آرامشي به من عطا کن
تا بپذيرم آنچه را نمي توانم تغيير دهم
شجاعتي به من ده تا چيزهايي را که مي توانم، تغيير دهم
و عقلي، که تفاوت ميان اين دو را تشخيص دهم
خدايا!
به هر که دوست مي داري بياموز که:
عشق از زندگي کردن بهتر است،
وبه هر که دوست تر مي داري بچشان که:
دوست داشتن از عشق برتر است.
دیــدن روی تو بر دادن جـــــــــــــان می ارزد
لحظه ای پیش تو بودن بــه جهـان می ارزد
قامت راستم ار تیـــــــــــــــر نگاهت خم کرد
نبود غم کــــــه به این پشت کمـان می ارزد
گـر چه سـرمایه مرا جان بود اندر ره عشـق
تــو لبت را بگشــــــــــــــا ، دادن آن می ارزد
چه غمی هست اگـــر یکسره در این سـودا
دل کند تا ابدالدهــــــــــــــــر زیـان ، می ارزد
گر کنــــــــــــــد محتسبم کور به جـرم نگهی
به هـمان چشـــــم پر از راز نـهان ، می ارزد
گر محقــر بود این خانه ولی هــــــــر چه بود
یکشب از لـطف در این خــانه بمان می ارزد
الغرض عشق به رســــــوائی و بد نامی ها
به مـلامت شــــــــــدن و زخم زبان می ارزد
با تو هر آنچه که آمد به نظر( رحــمان) گفت
تو بـگو ، هر چه تو گوئی به همان می ارزد
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني، به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است !!!
امروز رفتم برات يه ساعت بخرم، ولي هرچي گشتم هيچ ساعتي به قشنگيه اون ساعتي که ديدمت پيدا نکردم !!!![]()
سرنوشت تصميم ميگيرد كه تو در زندگي با چه كسي ملاقات كني، اما تنها قلب توست كه مي تواند تصميم بگيرد چه كسي در زندگي تو باقي مي ماند.![]()
تو را از بس زلالی دوست دارم
تو را از بی مثالی دوست دارم
اگر چه شاخه ام گل هم ندارم
تو را با دست خالی دوست دارم
چرا باید بشینم بی تو تنها
بسوزم همیشه در آتش غمها
چرا باید ببینم جای تو عکست
بمیرم بدون تو من اینجا
نمی خواهم بگویی دوستت دارم ... چون می گویی باران را هم دوست دارم اما وقتی زیر باران خسته می شوی از آن فرار می کنی... می گویی آفتاب را دوست دارم اما وقتی نور شدید آن تنت را می سوزاند از آن گریزان می شوی... می گویی نسیم را دوست دارم ... اما وقتی نسیم تبدیل به باد می شود از آن نیز متفر می شوی...می خواهم مرا همچون قلبی که در سینه ات می تپد دوست داشته باشی چون نمي تواني از آن گريزان باشي.
قسم به عشقمون قسم
همش برات دل وا پسم
قرار نبود اینجوریشه
یهو بشی همه کسم
راستی چی شد
چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم
عصري است غريب و آسمان دلگير است
افسوس براي دل سپردن دير است
هر بار بهانه اي گرفتيم و گذشت
عيب از من و توست ، عشق بي تقصير است
نمی خواهم بگویی دوستت دارم ... چون می گویی باران را هم دوست دارم اما وقتی زیر باران خسته می شوی از آن فرار می کنی... می گویی آفتاب را دوست دارم اما وقتی نور شدید آن تنت را می سوزاند از آن گریزان می شوی... می گویی نسیم را دوست دارم ... اما وقتی نسیم تبدیل به باد می شود از آن نیز متفر می شوی...می خواهم مرا همچون قلبی که در سینه ات می تپد دوست داشته باشی چون نمي تواني از آن گريزان باشي

عشق از دوست داشتن پرسید فرق من و تو چیست؟ پاسخ داد: من با یك سلام شروع میشوم و تو با یك نگاه. من با یك دروغ از بین میروم و تو با مرگ !
بيا امشب به من محرم شو اي اشک بيا امشب توهم باغم شواي اشک
بيا بنگر دلم تنها شده باز بيا قلب مراهمدم شو اي اشک
من آن گلبوته خشک کويري بيا برروي من شبنم شواي اشک
رهاکن ميل ماندن دردو چشمم توجاري بررخ زردم شواي اشک
ميدونم ميتوني قلبمو آتيش بزني
اما نزن
ميدونم ميتوني بري و تنهام بزاري
اما نزار
ميدونم ميتوني جواب منو ندي
اما بده
ميدونم ميتوني نابودم کني
اما نکن
ميدونم ميتوني عاشق کس ديگهاي بشي
اما نشو
حتما لذت مي بري از شکنجه کسي که به جرم ديوانگي تقاص جنونش را به بدترين وجه ممکن پس مي دهد و آن چيزي جزبي تو بودن نيست.
داني كه من دلواپس فرداي خود هستم
مبادا گم كنم راه قشنگ آرزو ها را
مبادا گم كنم اهداف زيبا را
مبادا جا بمانم از قطار موهبت هايت
دلم بين اميد و ناميدي ميزند پرسه
ميكند فرياد
ميشود خسته
مرا تنها تو نگذاري

چه زيباست بخاطر تو زيستن
و براي تو ماندن
به پاي تو بودن
و به عشق تو سوختن
و چه تلخ و غم انگيز است
دور از تو بودن
و براي تو گريستن
نیمه شب صورت خود را رو به خدا خواهم کرد
از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد
تا که جان دارم و از سینه نفس می آید
به تو و مهر تو ای عشق وفا خواهم کرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بگی نگی این روزا
بازم خیلی دلم تنگه برات
بدجوری تنهام دوباره
بی تو و اون رنگه چشات
بگی نگی چند وقتی که
دلتنگیام زیاد شده
باز هوای تو رو دارم
بهونه هام خیلی شده
بخوای نخوای دوست دارم
بیای نیای منتظرم
بگی نگی دق می کنم
اگه تو تنهام بذاری
کاشکی تو گرمای نگات
بغض یخیمو بشکنم
حس بکنم که عاشقم
شاید که باورت کنم
تو لحظه های خستگیم
سر روی شونت بذارم
تو اوج بی کسیم نیای
به گریه عادت می کنم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در روياهاي كودكانه آموختم به چيزي كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان تو همه فكرم شدی.
بازم از تو مي نويسم روي گل برگه شقايق
بازم از تو مي نويسم از تو و اين دل عاشق وگذشته اين دقايق
نفس تلخ جدايي منو چشم براه نشونده
غم لحظه هاي بي تو جونو به لبم رسونده
زیر پلکت سایه بانم میدهی؟
سوختم آیا پناهم میدهی؟
آتشی افتاده بر جان و دلم
قطره آبی بر لبانم میدهی؟
میهمان جان جانان گر شوم
میزبانی را نشانم میدهی؟
تا بیاسایم دمی در پای عشق
زیر چترت سرپناهم میدهی؟
ای جواب پرسش بی پاسخم
عشق را آیا نشانم میدهی؟
رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو
در شرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟
من آهنگ غریب روزگارم
غمی در انتهای سینه دارم
تمام هستیم یک قلب پاک است
که آن را زیر پایت می گذارم
تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم
اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم
![]()
تو رو خدا صدام نـکن تو خواب تومهربون تری
دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري
![]()
هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري
ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري
![]()
چقد تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري
بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري
![]()
تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير
تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير
![]()
تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم
اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم

در تاریکی شب سه شمع روشن کردم ![]()
اولی برای دیدنت ![]()
دومی برای بودنت ![]()
و سومی برای بوسیدنت![]()
ودر آخر هر سه شمع را خاموش کردم
برای در آغوش گرفتنت ![]()